أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
71
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
سخن زيب طغراى شاهنشى است * سخن را به حكم ازل همرهى است سخن شعلهافروز شمع دل است * سخن نكتهآموز هر عاقل است تو اى زندگىبخش دستان فضل * كه شد خانهات قالب جان فضل كه بحريست جارى ازو نهرها * ز هر نهر آن آبخور شهرها درا با دل پاك همچون حباب * بده خويش را بىتكلّف به آب كه تا بحر معنى كنى موطنت * صدف سان پر از دُر شود باطنت رود عكس هريك ز دل تا دماغ * دهد نور چون كوكب چلچراغ درين نامه چون كلك معنىطراز * دهن از براى سخن كرد باز در اوّل ز آدم سخن ساز شد * دگر ز انبيا نكتهپرداز شد نه از انبيا نكتهگو شد به كلّ * سخن كرد از اجداد خير رسُل [ 88 ] به ختم رسل چون كشيدش كلام * سخن راز ميلاد داد اختتام ز اتمام آن چون فرحجوى شد * ز ارباب عصمت سخنگوى شد سر داستان شاه دلدل سوار * كه بودش ز خلق نبى طور و دار نهايت به مهدى كشيدش كلام * عليه الصلاة عليه السلام سخن راند از آن پس ز اجداد شاه * شد از نسبت كاظمى رو به راه اگر نكتهگو شد به رمزى خفى * ز سلطان دين شيخ معنى صفى ز آباء سلطان حيدرخصال * به حيدر كشيدش در آخر مقال ز نو كردن داستان كهن * ز آدم به اين دم رسيدش سخن كنون وقت آن شد كه از رأى و عقل * ز تاريخ شاهى دهد داد نقل به هر قصّه دستانسرايى كند * چو بلبل ولى خوشنوايى كند سخن را دهد زينت بىقياس * گه از استعاره گه از اقتباس بدانسان دهد زيب هر داستان * كز انصاف بينند اگر راستان بريشان شود روشن از فهم تيز * چو باشند يكسو ز كين و ستيز كه بيرون ازين گوهر آبدار * نشايد ز جنس دگر گوشوار